متن آهنگ لبخندی از جنس ترحم داشت با من نبود و عاشقی میکرد از
دارم تو جاده گم میشم
چرا دستامو ول کردی
پر از مه شده این جاده
خدا کنه که برگردی
چشام راهو نمیبینه
دلم بدجوری آشوبه
ببین چطور تو بیراهه
یه مردو در به در کردی
لبخندی از جنس ترحم داشت
با من نبود و عاشقی میکرد
بیگانهای نزدیک قلبم بود
وابسته بودم ولی دلسرد
دریای قلبم پر تلاطم بود
چشمای من هر لحظه میبارید
تنها اسیر ساحلش بودم
خورشید من بود و نمیتابید
اینجوری نگام نکن بی انصاف
هرکی باشه کم تحمل میشه
حتی آینهی رو دیوارم
اینجوری نگاش کنی هُل میشه
وقتایی که با دلم بد میشی
بیشتر از همیشه دوست دارم
انقدر عاشقم که تلخیهاتم
پایه تنبیه خودم میذارم
ارسال دیدگاه